تبليغاتX
اینجا سرد است...
نوشته های بابک طاهررفتار
خوب بعد از مدتها اومدم می خواستم آخرین پست امسال رو با یک داستان  ببندم اما نشد . داستانم هنوز احتیاج به پرداخت داشت که آن هم ماند برای سال جدید .

قصد انتقاد سینمایی  ندارم ولی یک موضوع بود , که مدتها ذهنم را مشغول کرده بود و آن بحث سریال و سریال سازی ایرانی بود.

 اینست که می خواهم به عنوان مثال به سه سریالی که پخش شد و پر مخاطب هم بود  بپردازم:

۱- سریال نرگس:

سریالی که بعد از مدتها توانست بیننده  را به پای تلویزیون بکشاند  اما به چه قیمت , بماند برای بعد.

سریالی که در ابتدا مشخصه یک سریال خوش ساخت را در خود داشت . 

در ابتدا فکر می کردم که بعد از مدتها شاهد یک کار داستانی عظیم هستیم اما هر چه از این سریال گذشت از محتوا و ضرب داستان کاسته شد و بر مدت فیلم اضافه......

اصولا پرداختن به مسائل اجتماعی کاریست بس دشوار که در این راستا سریال نرگس راه را اشتباه رفت و با شکستن چند عرف اجتماعی و آموزش عمومی پزشکی نه تنها کمکی به دیدگاه اولیه نکرد بلکه مخاطب را تا ورطه افسردگی و انزجار خانوادگی سوق داد, باپایانی بچگانه و بدون منطق .

 اما در این بین  نمی توان از بازی زیبای حسن پور شیرازی گذشت که یک بار دیگر هنر خود را ثابت کرد. و صد البته غوغای معروفیت بازیگر زن داستان.

۲- اولین شب آرامش :

وقتی اولین قسمت این سریال را دیدم کمی باورش برایم سخت بود که در ایران ساخته شده , جسارت موضوع به همراه ضرب اولیه داستان و بازی حرفه ای بازیگران که همه نوید یک سریال قوی و به معنی  کامل  را می داد .اما پرداخت ضعیف و پایان مفتضحانه داستان فقط از به هدر رفتن وقت , سرمایه و شعور مخاطب خبر می داد. در مورد این سریال بیشتر ننویسم بهتر است.

۳- زیر تیغ :

اسم حسین علیزاده به عنوان آهنگساز  جای درنگ نمی گذارد. از مجموعه بازیگرانش هم پیداست که اثر جان دارد.....پرداخت قوی هم  در جای جای آن به چشم می خورد و با توجه به اینکه پایانش را ندیده ام و نمی توانم نظر بدهم به همین بسند کنم که شاید بعد از مدتها شاهد یک کار هنری خوب باشیم اما........

اما آن نکته که از اول می خواستم به آن بپردازم , این بود که, انگار کم کم فراموش کرده ایم سریال چیست, از چه مشخصه هایی بر خوردار است اصلا هدفش چیست .با توجه به همین سه سریال باید بگویم نقطه ضعف همه آنها یک چیز است, فاکتور غم...

هر سه به حدی سیاه هستند که به سادگی می توان به طرز فکر سریال سازان امروزی پی برد..... به حدی سریال ها غمناک هستند که می توان روحیه مخاطبین ریز و درشتش را بعد از  تماشای آن تصور کرد البته تا این قبیل سریالها نباشند واقعا" نمی توان به ضد فرهنگ های مدیری نخندید.........

می گفتم سریال سازی یادمان رفته یا مخاطبین فراموش کرده اند که از تقوایی ها دوباره دایی جان ناپلئون ببینند و ساعاتی  غم را فراموش کنند .علی حاتمی هم که دیگر تکرار نشده تا هزاردستانی دیگر بسازد و ما را با خود  به قشنگترین سفرهایش به گذشته ببرد .خالقی بود برای خودش  و چه استادانه  هر آنچه را که می رفت  تا برای همیشه نقش  بر آب شود , در خاطره ها به نقش کشید . کیست که   خان مظفر , مفتش شش انگشتی. رضا خوشنویس و  شعبان استخونی را فراموش کرده باشد .     انگار   مدتهاست که از آن غروب های پنج شنبه می گذرد غروبهایی که ماجراهای یک آرایشگاه ساده و صمیمی همه اعضای خانواده را به پای تلویزیون می نشاند .واقعا" آرایشگاه زیبا را برومند چقدر زیبا ساخته بود و یا همسران دوست داشتنی سریال همسران و خانواده صمیمی خانه سبز  که به هیچ اغراقی علاوه بر داشتن چاشنی طنز ,  استادانه  به الگو های  اجتماعی پرداخته بودند. راستی مدتهاست جای سریال های   بیرنگ و رسام خالیست..                                                                از نرگس ,اولین شب آرامش و زیر تیغ که بگذریم  خوب می دانیم  که سریال های ایرانی , چه خوب و چه بد به راحتی پر مخاطب می شوند و ملت  همچنان این سریال ها را هر چند کم محتوا , بدون داشتن حق انتخاب با تعصب , دنبال می کنند.                                                                                        چرا که سالهاست به دلایل مختلف هیچکدام از سریال های محبوب جهانی که ساخت کشور های صاحب سبک می باشند برای مخاطب خفته ایرانی پخش نمی شود تا جای مقایسه ای وجود داشته باشد, آنوقت دیگر مخاطب دلیلی برای عادت  کردن به صحنه های همیشگی مثل مراسم خاکسپاری,مراسم سوم , هفتم , چهلم وسال, و یا صحنه های شیون و زاری بر سر مزار  پیدا نمی کرد.

براستی این حق ماست که سریال سازان ما , با هزینه بسیار اندک و محتوای زیر صفر با چاشنی بی حد و حصر غم , خوراکی حجیم بر سفره شعور مخاطب  خود بگذارند که بعد ها اثرات ضد فرهنگی و افسرده کننده اش را در جامعه شاهد باشیم.

راستی وجود این همه غم و اندوه در تمامی سریال های ما ضروریست؟

 قطعا" در فرهنگ غنی ایرانی به غیر از فاکتور غم موضوعات مهمتر و جالبتری برای ساخت یک سریال وجود دارد که می توان بدان پرداخت.

+ نوشته شده در  Tue 20 Mar 2007ساعت 2:55 AM  توسط بابک  |