سال نو مبارک
امیدوارم که سال خوب وخوشی برای همه شما عزیزان باشد
تاحالا شده که فضای فکری تون تیره بشه و مثه ابر سیاهی غمبرک بزنه کنج دیوار ذهنتون و شما به خودت بیایی ببینی چقدر از خودت دور شدی و دلت هوای خود خودت رو بکنه . هوای اون روزای سرد زمستونی که کنار اون توییست نفتی با صدای شر شر بارون و قل قل سماور از خواب بپری نخوای از رخوت رختخواب بیرون بیایی و آواز حزین مادر بزرگت که تو دشتی می خونه تو وجودت بره یا بری تو اون روزای خوب عید که یه کتاب پدر مادر دار مثه کلیدر دستت گرفتی تار لطفی با صدای شجریان که بهار دلکش رو بعد اون آواز ابوعطا می خونه تو رو تو یه دنیای دیگری ببره و کتاب میخکوبت بکنه نتونی کاست رو حتی عوض کنی همون طور که زمان زمانه رو نتونستی عوض کنی و به خودت می یایی می بینی ده ساله که مادرت نیست و تو هنوز بعضی صبحا از خواب می پری صداش می زنی اونوقته که واقعیت مثه پتک می خوره تو سرت و وقتی تو غربت باشی میشه یه قطره اشک و قل می خوره از کنج چشات و زنت هاج واج نگات می کنه که چت شده سر صبحی و تو یاد خود خودت می افتی که هنوز تو اون سالهاست تو اون روزای خوب که شاید اون موقع خوب نبودن...
پ. ن۱ :فضای ذهنم هنوز ابریست.....
پ.ن۲: هنگام نوشتن این ومطلب آلبوم سرود مهر استاد شجریان رو گوش می کردم