|
نوشته های بابک طاهررفتار
|
حس عجیبی وقتی کسی ندونه خونه واقعیش کجاست.
خیلی دل کندن از اونجا برام سخت بود به خصوص اون خداحافظی های لعنتی با دغدغه دیدن دوباره همون آدمایی که دوستشون داری ولی همون مقدار هم می خواستم برگردم به سکوت خلوت خودم. بلاخره برگشتیم و هیچ چیز زیباتر از برق شوق دیدن اسباب بازیهای قدیمی در چهره پسرکم نبود که مشتاقانه آنها را لمس می کرد....
کلی کتاب آوردم بهمراه خوراکی هایی که در اینجا یافت می نشود .از کلوچه فومن و زیتون پرورده گرفته تا پودر موسیر و ترشی مخلوط مهرام
خوب بود . ولی نتونستم دل سیر شهر رو ببینم در عوض دوهفته ای رکورد زدم و به همت مهمونی های زیاد شش کیلو چاق شدم که از بدو ورود رفتم تو رژیم لاغری .
کلی مطلب جدید دارم که بزودی می نویسم
پس منتظر باشید.
چند روز دیگه بر می گردم
تو بازی دوست عزیزم صدف خانم هم شرکت می کنم
وبلاگ دوستان رو هم می خونم ....
فعلا ....
برنامه رو می دیدم و برام جالب شد بدونم این خانوم کیه . با کمی تحقیق تونستم خودشو و فیلماشو پیدا کنم ناگفته نماند دنبال کتابش هنوز نرفتم
فیلمها رو دانلود کردم (با ایکون شرمندگی به خاطر کپی رایت). جالب اینکه هر دو فیلم رو در یک سال با محوریت هم.جنس. گرایی. ساخته بود .
فیلم اولی به نام The World Unseen در ژانر درام بود که در دهه پنجاه میلادی در آفریقای جنوبی به تصویر کشیده شده بود
در نظر اول فکر نمی کردم که با یک فیلمساز حرفه ای روبرو باشم فیلم خوش ساختی که با کارگردانی قوی همراه شده بود ولی به نظرم داستان گیرایی لازم رو نداشت ولی پرداختن به این موضوع آنهم در دهه پنجاه جسارت خاصی می خواست که البته تا حدی هم دست کرگردان رو هم بسته بود.
فیلم دومی I Can't Think Straight با ژانر درام و رمانس به نظرم فیلم بسیار زیبا و جدابی بود که با هنرمندی همان دو هنرپیشه اصلی فیلم قبلی دنبال شده بود با تفاوت اینکه داستان امروزی بود و شکل گرفته از زندگی اصلی خود کارگردان و شریکش و نحوه آشنایشان و....
البته کتاب سوم ایشان هم قرار است در سال ۲۰۱۰ تبدیل به فیلم شود
بطور کلی از جسارت این کارگردان خوشم آمد چون با پرداختن به مسائلی که در جامعه آسیایی یک نوع تابو به حساب می آید توانسته روشنگری و هنرمندی خود را ثابت کند.
در پابان دیدن فیلمها رو هم به خوانندگان توصیه می کنم.
بیاییم چون کلی کار داریم که باید انجام بدهیم و تا شروع ترم چیزی باقی نمانده.
از صبح بارانی زیبا همراه با بوی خاک که به مشاممان می خورد باریدن گرفت و پیرو همین مطلب حس نوستالژیکمان گل کرد و از نزدیکیهای ظهر در یوتیوب کلی کلیپ از شهرمان دیدیم و بعدش با چند جستجو به یکسری مقاله وعکس در نت رسیدیم که چند تا از عکسا رو می گذاریم اینجا تا لذت ببیرید




بعد هم در راستای بیشتر در جو قرار گرفتن موسیقی اصیل گیلکی با صدای استاد پوررضا گوش کردیم و در همان حال یک میرزاقاسمی محشر هم طبخ نمودیم که با ترشی سیری که خومان گذاشته بودیم نوش جان کردیم و قصد داشتیم که به پسرمان هم زبان گیلکی بیاموزیم که با توجه به چند زبانه بودن طفلک ٬بیشتر موجب سردرگمی ایشان نشدیم و به موسیقی خودمان بسنده کردیم و این چنین بود که امروز را در رشت مجازی بسر بردیم...
صفحه شهر رشت در سایت ویکی پدیا