تبليغاتX
اینجا سرد است...
نوشته های بابک طاهررفتار
انسان هم موجود عجیبی است ٬ وقتی به زجر دادن و زجر کشیدن یک مادر و فرزند نگاه می کنم عمیقا" به فلسفه وجودی انسان شک می کنم و به فکر فرو می روم.یعنی از بدو تولد سختی و سختی کشیدن ٬ساعت ۳ نیمه شب هست در زایشگاه هستم که تلفن زنگ می خورد و طبق دستور رییس بخش نباید بیشتر از ۲ زنگ باشد برای همین رزیدنت سال یک حق خوابیدن ندارد و من بیدرنگ جواب می دهم ٬از پاتولوژی زنگ می زنند ٬خانمی درد زایمانش شروع شده و درخواست معاینه دارند ٬ کشیک یک ٬آقای دکتر قدیمی و باسابقه ای است که کسی جرات بیدار کردنش را ندارد کشیک دو در اورژانس هست و کشیک سه در اتاق پزشکان استراحت می کند به غیر از من دو رزیدنت دیگر که روس هستند هم حضور دارند که یکی نمی دانم کجاست و دومی در حال معاینه خانمی برای زایمان طبیعی هست ٬با احتیاط کشیک ۳ رو از خواب بیدار می کنم٬خانم دکتر سی و پنج چهل ساله ای هست که نمی شناسمش ولی بنده خدا بدون آرایش هیچ نشانی از طراوت غروب را ندارد ٬می گویم از پاتولوژی بیمار اتاق فلان احتیاج به معاینه داره٬ کمی فکر می کنه و میگه اونو چند ساعت پیش معاینه کردم٬ دهانه رحم بسته است هفته ۳۸ و برای هفته دیگه قرار سزارین داره آها راستی بچه بریچه...می گم خوب چی جوابشونو بدم میگه برو معاینه کن بعد به من بگو...می رم طبقه دوم بخش پاتولوژی خانمی ۴۴ ساله که بچه دومشه و اختلاف با بچه اول ۱۴ سال هست٬از درد به خودش می پیچه به پرستار میگم که برای معاینه امادش کنن. بدجوری درد میکشه ٬ دهانه رحم چهار سانتی باز شده٬ میگهمی خواد سریع عملش کنن تا راحت بشه درد در صورتش موج می زنه بهش میگم منتظر باشه می رم بالا و به دکتر میگم که جریان از چه قراره...میگه برو فلانی رو بیدار کن ٬ایرینا رزیدنت سال یکی با چشم ابرو به من میگه بگو خودش بره ولی من روم نمی شه بگم و میرم سمت اتاق دکتر بد اخلاق ٬در می زنم صدای خر و پفش میاد یکم محکمتر بعد از چند ثانیه میگه چی می خوای می گم همچین بیماری هست میگه خوب... نمی دونم چی جواب بدم ٬میگه سونو گرفتی میگم نه . دیگه جوابم رو نمی ده میام پیش خانم دکتره میگم گفت سونو بگیرید سری تکون میده ٬خواب از چشماش پریده می ره طبقه دو و بعد از چند دقیقه زنگ می زنه میگه به فلانی بگو سریع باید عمل بشه خودتم کمک دوم برو اتاق عمل میرم بیدارش کنم ایرینا و ناتالیا برام صلیب می کشن و مسخره بازی در میارن٬ محکم در می زنم یهو می پره میگم بردنش اتاق عمل سریع بیاین و خودم بسرعت دور می شم اونم انگار مورد اورژانسی باشه می پره تا بیمار و بیارن و دارم برای عمل آماده می شم٬ اونم اومده یه نگاه به من می کنه یه نگاه به بیمار چند تا فحش زیر لبی میده نمی دونم به من میده یا به بیمار به هر حال می ریم عمل و بعد از نیم ساعت پسر ۴ کیلویی پر انرژی به این جهان می یاد و مادری که تازه بهوش اومده و لبخندی به لب داره  و من پیش خودم فکر می کنم که تا همین چند لحظه پیش همین وروجک چه عذابی به مادرش می داده٬ میام تو  آشپزخونه بخش٬  تا   قهوه ای درست کنم٬ همین طور که منتظرم به پنجره نگاه می کنم که در گرگ و میش صبح اولین دانه های برف پاییزی خود نمایی میکنه ٬به درخت های محوطه بیمارستان خیره شدم که زنگ تلفن بصدا در میاد می دوم که برش دارم به سومی نشده یکی از دخترا جواب میده و روز از نو روزی از نو...
+ نوشته شده در  Wed 21 Oct 2009ساعت 0:17 AM  توسط بابک  | 

خوب بعد از همه فکر کردن ها و بالا پایین رفتن ها از چند گزینه ای که می تونستم انتخاب کنم (ارتوپدی. داخلی و زنان و زایمان)و با مشورت مشاور دانشگاه بلاخره رشته زنان رو انتخاب کردم که سومین رشته برتر اینجا هست البته خودمم بهش علاقه مند بودم و در کل در دوره عمومی بالاترین نمره رو در این رشته گرفته بودم. دنیای رزیدنتی با اینترنی خیلی متفاوته  و مسئولیتش خیلی بیشتره .تقریبا" نیمه جان میام خونه و فعلا  ماهی ۶ بار کشیک دارم . ماه اول بخش پاتولوژی زایمان هستم و تا به حال دوبار اتاق عمل رفتم که اولین بار جراح معاون بیمارستان بود و حین جراحی دائم از من می پرسید که حالا داره چه کار می کنه و بعدش باید چه کار کنم که رسما" داشتم دیونه می شدم البته ناگفته نمونه رزیدنت سال دویی بعصی جاها به کمکم اومد و در پایان از ۵ نمره به من ۴ داد . امروز هم یه سزارین دیگه داشتیم که  رئیس بخش خودمون عمل می کرد و من کمک دومش بودم . یه نوزاد ۴ کیلویی بریچ بود که به سختی انجام شد. بعدش هم ۱۰ تا بیمار به من دادن که ازشونFHR بگیرم و توضیخشون رو هم در هیستوریشون بنویسم  که دیگه نایی برام نموند . فردا شب هم کشیک هستم و شانس آوردم که شنبه ها مورنینگ نیست و وقت دارم آمادش کنم. خوب اینم از رزیدنتی ما ... اصلا وقت نمی کنم به وبلاگم بیام و دلم براش خیلی تنگ شده بود.کلی فیلم دانلود شده دارم راستی تو این مدت که هنوز رسما" نرفته بودم بیمارستان یه سریال پزشکی به نام scrubs می دیدم که ۹ سیزن داره و من تا به حال ۷ سیزنش رو دیدم واقعا محشره اگه می تونید ببینیدش .

+ نوشته شده در  Thu 15 Oct 2009ساعت 12:12 PM  توسط بابک  |