مجبور شدم ۴۸ ساعت کشیک بیاستم با انکه خیلی جالب بود ولی واقعا" توانی برای برگشت به خانه نداشتم ٬در عوض یک شنبه را کاملا" خوابیدم ٬ دوشنبه بیمارستان بودم و فردا باید دوباره کشیک باشم این از زندگی ما .پسرچه که تقریبا" منو داره از یاد می بره و به غیر از خوشحالی چند ثانیه اول ورود به خانه دیگه سراغم نمی یاد البته ناگفته نماند که بنده هم در خواب بودم و وقتی براش نذاشتم.کلی فیلم دارم که وقت دیدن ندارم چند نوشته خوب که باید پردازششان کنم.فردا یک سزارین دارم که با معاون بیمارستان باید برم و از الان کمی استرس دارم یک دکتر کارکشته و قدیمی که حین عمل ممکنه به دستتون بکوبه اگر جواب لازم رو بهش نداده باشید. یک اتفاق جالب هم دیروز برام پیش اومد در بخش جراحی زنان بودم و با یکی از بچه ها داشتم حرف می زدم که یکهو یکی از پروفسورهای معروف بخش بهمرا چند دکتر و رزیدنت از یه اتاق اومدن بیرون و پروفسور هم یک سلام و احوالپرسی جانانه با من کرد که همه مونده بودن که بنده چه کار خارق العاده ای انجام دادم که پروفسور به این بزرگی در حد یک پسرخاله با بنده خوش و بش میکنه منم البته فکر می کردم که ایشون لطف دارن به من٬ ولی یکم که گذشت دیدم که انگار ایشون منو با یکی دیگه اشتباه گرفتن و سئوالات خانوادگی می پرسن مثلا چرا پیش ما نمی یایی و فلانی چطوره حالا همه چشماشون گرد شده ٬ولی من دارم از هول اینکه هر لحظه ممکنه ضایع بشم ٬آب میشم و دیدم بهتره بپیچونم و برم برای همین گفتم بله بله حتما" خدمت میرسیم و شما هم تشریف بیارین از این جرف ها که تلفنش زنگ خورد و منم تا اینکه بخواد جواب بده باهاش دست دادم از محوطه در رفتم حالا همه یه طوری به من نگاه می کنن که انگار فامیل درجه یک ایشون هستم ٬باید یک مدت گذرم اون طرف نیافته که بد ضایع میشم.
راستی دیروز یک بیمار ۳ ساله داشتیم که والو واژنیت داشت و تقریبا" اندازه ۵ بیمار وقت گذاشتیم تا معاینه بشه البته استاد محترم فوق تخصص جاینیکولوژی اطفال داشت و بلد بود که چجوری باهاش سر و کله بزنه ولیمن هم کلی آی کیو زدم و با قول نشون دادن لاک پشت راضی شد که سوار هلی کوپتر (صندلی معاینه) بشه !!!! آخر سر هم بهم میگه پس کو لاک پشته٬ یادم بود یه جایی از بیمارستان یک آکواریوم دیده بودم حالا من دست اینو گرفتم و طبقه به طبقه و پرسان پرسان به آکواریوم رسیدیم دعا دعا می کردم که هنوز لاک پشته باشه که بود .راستی برام جالب شد تو ایران از این بچه ها چجوری نمونه می گیرن اگر کسی می دونه خوشحال میشم که برام توضیح بده...
+
نوشته شده در
Tue 17 Nov 2009ساعت
0:38 AM توسط بابک
|
بعد از چند شب کشیک اونم از نوع طاقت فرسا وقتی شد که بیام اینجا و بعدش هم برم سراغ وبلاگ های نخونده٬ از آخرین کشیکم بگم که خیلی جالب بود ۱۵ زایمان طبیعی و ۲ عمل سزارین و یک عمل سنگین هیستروکتومی داشتیم و بطور کلی باید بگم که نخوابیدم چون با توجه به اپیدمی آنفولانزا رزیدنتهای بومی محترم بکلی ناپدید شدند و در هر کشیک با یک همدستی ناجوانمردانه بین خودشان تقسیماتی انجام می دهند که یک نفر بیشتر نمی ماند و بقیه می رسد به ما سه خارجی سال اولی... حالا با این وضعیت که شب تا صبح اصلا" نخوابیدی یک عمل سزارین در انتهای کشیک هم به شما بخوره. دیگه آخر خوش شانسی هستش٬ البته باید بگم بریگارد کشیک دیشب واقعا" انسانهای ماهر و خوبی بودند و یکی از اونا پا به پای ما بیدار موند و زایمان گرفت و کشیک اول یک خانم دکتر مسن و محترمی بود که از قضا سال پنج٬ استاد خودمم بود که با توجه به جایگاه شون همه مراعات کردند و ایشون بعد از هیستروکتومی سر شب ٬رفت تخت خوابید تا نزدیک صبح که اون سزارین بی موقع اومد سراغمون٬ من راستش مثل اون راننده هایی شده بودم که با خواب نا خواسته از گرمای ماشین و آهنگ ملایم و جاده یکنواخت دسته و پنجه نرم می کنن و فقط به خاطر همون استاد محترم بود که خودمو سر پا نگه داشتم تا عملی که باید در چهل دقیقه تموم می شد رو به پایان برسونم ولی از انجایی که بیمار محترم مشکلات متعدد عروقی و فشاری داشتند با خونریزی رحم مواجه شدیم که زمان برد و عمل در یک ساعت نیم به پایان رسید و بعد هم مزخرف ترین قسمت کار رو که نوشتن پروتکل عمل بود رو باید من خوش شانس می نوشتم که اون بیشتر از یک عمل برای من زمان برد ٬ ولی با این همه شب بسیار خوبی بود ....
راستی از اون عمل هیسترکتومی چند عکس براتون می ذارم تا ببینید که این خانم ۴۵ ساله چطور یک همچین فیبرومیومی رو با خودش حمل می کرده...

و اینم رحم بعد از برش که به اینصورت درامده:

فیبروم رحمی در ویکی پدیای انگلیسی
+
نوشته شده در
Sun 8 Nov 2009ساعت
1:16 AM توسط بابک
|
یادمه تو کتابها می خوندم "تو اون سال وبایی...."یا تو فیلم هایی که از اروپای قبل از رنسانس نشون می داد بعد از جنگی ٬طاعون همه شهر رو می گرفت٬ یا خونه جذامی ها رو تخته می کردن. حالا تو قرن بیست و یکم ما شدیم یه چیزی مثل اونا با این آنفلونزا که هر روز هم ویروسش یه موتاسیون جدید می ده و کلی انسان رو در گیر خودش می کنه...البته این یه چیز جدید نیست و تا به حال ۳ اپیدمی بزرگ از این بیماری در جهان بوده اولیش که به نوع اسپانیایی معروفه در سال ۱۹۱۸ بود دومی به نوع اسیایی معروف شد که سال ۱۹۵۶ بود و سومی به هنگ کنگی معروف شد که در سال۱۹۶۸ بود و میلیون ها انسان رو به کشتن داد٬ اما ایندفعه قضیه کمی فرق می کنه. نمی دونم شندید یا نه ٬ یک نوع جدید از این ویروس که ناشناخته هست جدیدا تو اکراین پیدا شده و تا به حال چند نفری رو کشته و تنها کاری که محققین تونستن بکنن اینه که نمونه اش رو بفرستن به دو لابراتوار پیشرفته جهان در انگلیس و امریکا که بطور فوق تخصصی رو این ویروس کار می کنن و احتمالا" تا یه هفته دیگه اونو شناسایی می کنن ٬از طرفی نوع خوکی اون هم چند روزی میشه که به کیف رسیده و کل شهر رو تعطیل کرده ٬یعنی فعلا" تمام مهد کودک ها ٬مدارس و دانشگاه ها به همراه سینما ها و تئاتر ها هم تعطیل شده و از شانس خوب من بیمارستان ما شده بیمارستان کشیک در سطح شهر که تمامی خانمهای باردار مشکوک به انفلونزا و یا حتی دارای تب رو باید نگهداری کنه!!!
حالا کار ما که زیاد بود دو برابر شد به همراه ریسک بیشتر٬ از طرفی اساتید مهربان هم دیگه قبول زحمت نمی کنن و تمام کارها به عهده رزیدنت ها و اینترنهای فلک زده می باشد.بیمار با امبولانس اومده زنگ می زنن که بیایید پایین دکتر اول پیداش نیست دومی به سومی نگاه می کنه و سومی با رویی گشاده به من میگه : دکتر برو ببین چه خبره من باید برم به بیمارم تو طبقه سوم سر بزنم ٬ و منتظر جواب من نمونه البته جوابی هم در این موارد نداری که بدی . بیمار یه خانم ۳۰ ساله هست که مورد (شکم حاد) داره و دکتر اورژانس براش حاملگی بیرون رحمی نوشته ... تب هم داره و از طرفی از ظهر چند بار هم استفراغ داشته ... سونو می گیریم چیزی نشون نمی ده٬ البته به گفته بیمار یکماه نیم از آخرین پریودش می گذره ٬ و برای همین دکتر اورژانس ترسیده که حاملگی نا بجاست .می برم برای معاینه تمام مانور های تشخیص آپاندیسیت مثبته .آزمایش می گیریم٬ لیکوسیتوز داره ٬ با این همه به دکتر سوم کشیک زنگ می زنم و میگم جریان از چه قراره ٬ می پرسه تب هم داره ؟ می گم آره می پرسه سرفه هم می کنه؟ می گم آره ٬میگه شک نکن که آپاندیسیته ٬ بفرستش به بیمارستان جراحی.... حالا من موندم که سرفه چه ربطی به آپاندیسیت داره!!!
خلاصه موندم حالا که همه تعطیلن ما هم یه بهونه ای جور کنیم و مدتی در کنار خانه و خانواده باشیم.وگرنه باید دوباره فردا یه کشیک دیگه وایستم و با این شیوع سریع بیماری واقعا" ریسکش خیلی زیاده....
راستی یه معرفی هم از بیماری آنفلونزا می ذارم شاید براتون جالب باشه البته اگه روسی یا انگلیسی بلدید اونا رو بخونید چون خیلی مفصل تر از فارسیش نوشته....
بیماری آنفلونزا
+
نوشته شده در
Sun 1 Nov 2009ساعت
9:26 PM توسط بابک
|